مرگ خورشید

مرگ خورشید

“مرگ خورشید” عنوان شعریست از زنده یاد رستاخیز که وی در آن گریزش را از “غروب” بسیار با احساس در قالب شعر به تصویر می کشد. درین جا این اندیشمند توانا از “غروب” خورشید که در پی اش تاریکی طولانی شب را به بار می آورد و “غروب” یعنی جوامع غربی که با ظاهر دلفریب شان، برای بردن سود و بهرۀ بیشتر، تیره گی و بد بختی به اکثریت مردم شان به ارمغان می آورند گریزان است.

مرگ خورشید

غروب ارچند زیبا و دلاراست

من از آن می گریزم، می گریزم

به راه دور رستاخیز خورشید

دو چندان می ستیزم، می ستیزم

اگر گل های سرخ من فسردند

جدا از ریشه در کنج اطاقم

هزاران لاله ی پر خون صحرا

درین تیره شبان باشد چراغم

اگر بر ساحل آرام، خورشید

نیابد مهلت یک دم غنودن

به دریا سینه می ساید سبکبال

چو خواهد نغمه ی هستی سرودن

مپندارید ای ساحل نشینان

که دریا خوابگاه زنده گانیست

نگه بر پویش امواج بندید

در آنجا زندگانی جاودانیست

تو هم ای جغد بد پندار شب ها

مکن بر ماتم خورشید، شادی

که فردای غروب تیره گی بخش

پیام صبح می آرد منادی

از آن رو در دل امواج رنگین

به راه سرخ مشرق می ستیزم

غروب ارچند زیبا و دلاراست

من از آن می گریزم، می گریزم

زنده یاد عبدالاله رستاخیز

23 سرطان 1353 دارالمعلمین هرات

برگرفته از سایت افراشته

Bookmark the permalink.

© 2021 ، روشنگران همه حقوق محفوظ است.