اعلامیه ویب سایت روشنگران
پس از تجاوز به حریم هوایی کشور ما توسط پاکستان و مقابلهٔ سیاسی و نظامی رژیم طالبان با آن، واکنشهای متفاوتی در این زمینه بیان گردید. در آغاز باید گفت که در مباحث روابط بینالملل، دو مفهوم جداگانه و در عین حال مرتبط با یکدیگر وجود دارند: «کشور» و «رژیم». این دو مفهوم، با وجود ارتباط، یکی نیستند. وطن، کشور و سرزمین، پدیدهای جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که در درازمدت و در ابعاد گوناگون شکل گرفته و ساخته شده است. در حالی که رژیمها عمدتاً پدیدههایی سیاسی بوده و هستند. رژیمها میآیند و میروند، اما سرزمین و وطن باقی میماند. خوب یا بد بودن یک رژیم، تأثیر قاطعی بر ماهیت تاریخی وطن ندارد. عشق به وطن و سرزمین یا میهنپرستی( پاتریوتیسم)، بیش از آنکه امری سیاسی باشد، یک مسئلهٔ اخلاقی و مربوط به روان ساکنان یک سرزمین است. اما ناسیونالیسم، برعکس، قالب سیاسی است. درست است که در برخی موارد این دو پدیده به هم نزدیک و حتی منطبق میشوند، اما یکی نیستند. ما نمیتوانیم از مردم بخواهیم که حس میهندوستی خود را دور بریزند، اما در رابطه با ناسیونالیسم میتوانیم ابعاد مثبت و منفی آن را بررسی کنیم. ناسیونالیسم کشورهای قربانی و مورد تجاوز قرار گرفته، با انترناسیونال پرولتری در تضاد نیست و حتی میتواند بخشی از آن باشد. دفاع از جنبشهای آزادیبخش ملی که در چارچوب ناسیونالیسم دفاعی علیه امپریالیسم قرار میگیرند، از اصول مارکسیسم-لنینیسم است. البته نباید از هر ناسیونالیسمی دفاع کنیم. ناسیونالیسم متجاوز امپریالیستی، به هر شکلی، محکوم است و به قول مائو تسهتونگ، مردم و انقلابیون کشورهای متجاوز باید در قبال ناسیونالیسم خود «شکستطلب» باشند. برای مثال، ناسیونالیسم فلسطینی و ناسیونالیسم اسرائیلی، زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند. چنانکه انقلابیون اسرائیلی نیز به درستی ناسیونالیسم اسرائیلی را محکوم کرده و از ناسیونالیسم فلسطینی دفاع میکنند. این موضوع در جنگ ویتنام(ویتنام و امپریالیسم فرانسه و بعداً ویتنام و امپریالیسم آمریکا)، جنگ الجزایر و فرانسه نیز مصداق داشت. در زمان جنگ جهانی دوم، ناسیونالیسم هیتلری و فرانکو (در اسپانیا) محکوم بود، در حالی که ناسیونالیسم فرانسه، هالند و سایر کشورهای تحت اشغال آلمان نازی – اگرچه خود کشورهایی امپریالیستی و استعماری بودند – که در برابر آن میجنگیدند، قابل دفاع بود. البته این ناسیونالیسمها تنها در مقابل متجاوزان فاشیست آلمانی قابل دفاع بودند، نه در برابر مستعمرات خودشان. حتی در جنگ داخلی اسپانیا، آلمانیهای انقلابی در کنار مبارزان اسپانیایی علیه سربازان آلمانی نازی میجنگیدند. اکنون به مسئلهٔ تجاوز پاکستان به حریم هوایی افغانستان بازمیگردیم. در افغانستان، هر رژیمی که حاکم باشد، در صورت تجاوز به کشور افغانستان، این تجاوز محکوم است. تغییر رژیم، کار نیروهای متجاوز نیست؛ تغییر رژیم، وظیفهٔ مردم سرزمین ماست. هر کس غیر از مردم، خواهان سرنگونی رژیم فاشیستی طالبان توسط دیگران باشد، به اندازهٔ خود رژیم طالبان و متجاوزان، منفور و محکوم است. اما مبارزه و جانفشانی سربازی که در برابر تجاوز میایستد، هرچند در چارچوب نظامی ضد مردمی صورت گیرد، در ذات خود یک مبارزهٔ ملی است. در اواخر دوران رژیم نکبتبار «حزب دموکراتیک خلق»، هنگامی که سربازان همان رژیم در جنگ جلالآباد در برابر تهاجم تنظیمها، پاکستانیها و عربهای ارتجاعی جنگیدند، مورد تقدیر عامهٔ مردم و حتی محافل سیاسی دموکراتیک ضد رژیم (پرچم و خلق) قرار گرفتند. سربازان ایرانی تحت رژیم ارتجاعی ایران، وقتی با اسرائیل و غرب میجنگند، مبارزهشان قابل دفاع است؛ اما اگر همین سربازان برای دفاع از رژیم خامنهای بجنگند، مبارزهشان محکوم است. این محتوای مبارزه و هدف آن است که تعیین میکند یک مبارزه چه ماهیتی دارد. از این جهت، حتی در مورد بسیاری از محافلی که در رأس آنها جاسوسان و قاتلان علنی و مخفی نشستهاند، اگر در صفوف آنان افراد صادقی برای اهداف انقلابی یا ملی مبارزه میکنند، باید از این افراد پشتیبانی کرد و آنان را با رهبریشان یکی ندانست. بر همین اساس، مبارزهٔ طالبی که برای حفظ رژیم طالبانی میجنگد و به سرکوب زنان و جنبش دموکراتیک میپردازد، با مبارزهٔ طالب یا سربازی که برای حفظ افغانستان از دست متجاوزان میجنگد، زمین تا آسمان تفاوت دارد. «اصل تفکیک» در شرایط دشوار و متحول، یک اصل مبارزاتی منطبق بر دانش سیاسی است. از این رو، ما مبارزهٔ هر کسی را که در برابر تجاوز «لانهٔ تروریسم» یعنی پاکستان میایستد، پشتیبانی میکنیم و در عین حال، هرگونه تلاشی را که این مبارزه را در خدمت توجیه یا تقویت رژیم طالبانی یا نیروهای ارتجاعی ضد طالبانی قرار دهد، با قاطعیت محکوم مینماییم. بدون تزلزل و اشتباه در ماهیت رژیم فاشیستی طالبی ، از هرگونه فداکاری در برابر تجاوز گران به دفاع برخیزیم.